چگونه این لحظه های زیبا رو با تو قسمت کنم وقتی حضورت ممکن نیست
  

 

بهترین روز زندگیم روزی که تو به دنیا اومدی از پیش خدا برای من متولد شدی !

 

 

دلم می خواست در کنارم بودی و میدیدی که

 

 

برای روز میلادت از عمیق ترین دریاها  

 

 

 از بلندترین کوه ها و از سخت ترین سخره ها خواهم گذشت

 

 کاش در کنارم بودی و می دیدی که قلبم را

 

 

چگونه در جعبه ای رنگارنگ میگذار تا به تو هدیه کنم

 

 
 
 
کاش در کنارم بودی ....
 
 
 
 
 
 
اما حالا که از هم فرسنگ ها دوریم بدون  که در سخترین
 
 
 
 

لحظه ها شادترین روز خدا را تنها جشن گرفته ام

 

 

فقط به یاد تو


...



ای عاشقانه ترین رویای من تولدت مبارک















میلاد تو، میلادِ طراوت باران بهاری است

میلاد تو ، جلوه ای از محبت آسمان است

...

زاد روز تو را از ته وجودم از اون اعماق قلبم

که تو رو اندازه ی خدا دوست داره تبریک می گم



 








نازنینم، جشن میلادت مبارک

تولدت مبارک






 

یک سال گذشت..




یک سال دیگر ..



 

پر از یاد و خاطره های با هم بودنمون ...



 

و لحظه های عشق کردنمون ...



 

زندگی پر از عشق و امید ...



 

 

 

 

ازهمین تکرارِ تو ست

 

که حالا اینجای ِ قصّه ایستاده ایم 




یادت که هست نازنینم




زیر همین گنبد کبود بود که قصّه مان را شروع کردیم؛





وحالا به این می اندیشم که اگر نیامده بودی،



من،




در کدامین قصّه پرسه می زدم




این چیزها مهم نیست 




مگه نه گلم  ؟




 

مهم نیست ته قصّه به کجا میرسه 




سرنوشت ِ کلاغ ِ قصّه هم مهم نیست




 

حتّی مهم نیست که مهم هست یا نه 




فقط می خوام در این مکان ،




بالیدنت رو جشن بگیرم،




تا سالهای ِ دور




هرسال که می بینم تکرار شدنت را




بیشتر به خودم میبالم




مغرور ِ تو را داشتن




تو تکرار می شوی؛



 


من مغرورتر




تو تکرار می شوی؛




من عاشق تر


 
 

 




 



 

 




چو گلها سراپا نشاط و شوری   تولّدت مبارک ، تولّدت مبارک

بهار امیدی ، همه سروری تولّدت مبارک ، تولّت مبارک

گل من ! چشمِ دلم از تو روشن  شکفتی زیباتر از گل به گلشن

نشستی ، چون لاله در باغ هستی تویی تو ، بهانه یِ هستیِِ من

دور ، از هر ، بلایِ ، خزانی بمانی   با شور و نشاطِ جوانی بمانی

گل ، باشی ، که در جمعِ یاران نشینی  در عالم ، به جز روی شادی نبینی